خط خطی ...
...
نویسنده: مسعود - پنجشنبه ششم خرداد 1389
اخرین پرش...
نویسنده: مسعود - دوشنبه سی ام فروردین 1389
بيا گاهي سکوت کنيم شايد خداوند حرفي براي گفتن داشته باشد.
نویسنده: مسعود - یکشنبه بیست و نهم فروردین 1389
شعر از خودم
.
.
.
تورا نمی شناسم
انچنان که مرغ ماهی خواری عاشق یک ماهی شود
نمی شناسمت
انچنان که
نهنگ ها پرواز را
نمی دانم
ولی شاید
در اینه دیده باشمت
(masood بهار89)
نویسنده: مسعود - پنجشنبه بیستم اسفند 1388
یک شعر از خودم....
دیر میشوم تا به تو برسم
ایساده ام سر خط
یا نقطه بگذارو
تمامم کن
یا پشت نبض شعر بنشینو تماشا کن...
(مسعود)
نویسنده: مسعود - پنجشنبه بیستم اسفند 1388
من
تورا
برای شعر برنمی گزینم
شعر
مرا
برای
تو
برگزیده است
در هشیاری
به سراغت نمی آیم
هربار
از سوزش انگشتانم
درمی یابم
که باز
نام تورا
می نوشته ام ...
نویسنده: مسعود - پنجشنبه بیستم اسفند 1388
چقدر اين دوست داشتن هاي بيدليل خوب است ...
مثل همين باران بيسوال
كه هي ميبارد ...
كه هي اتفاقا آرام و
شمرده
شمرده
ميبارد ...
نویسنده: مسعود - شنبه پانزدهم اسفند 1388
تو فکر یک سقفم یه سقف رو یایی سقفی برای ما حتی مقوایی
نویسنده: مسعود - شنبه پانزدهم اسفند 1388
دیگر جا نیست
قلبت پر از اندوه است ،
خدایان همهی آسمان هایت
بر خاك افتاده اند ؛
چون كودكی
بی پناه و تنها مانده ای ،
از وحشت می خندی ،
وغروری كودن از گریستن پرهیزت می دهد.
این است انسانی كه از خود ساخته ای
از انسانی كه من دوست می داشتم
كه من دوست می دارم.
می ترسی- به تو بگویم- تو از زندگی می ترسی
از مرگ بیش از زندگی
از عشق بیش از هر دو می ترسی.
به تاریكی نگاه می كنی
از وحشت می لرزی
ومرا در كنار خود
از یاد
می بری!
از : احمد شاملو
نویسنده: مسعود - شنبه پانزدهم اسفند 1388
آنکه میخواهد روزی پريدن آموزد، نخست میبايد ايستادن، راه
رفتن، دويدن و بالارفتن آموزد. پرواز را با پرواز آغاز نمیکنند.
نیچه
نویسنده: مسعود - دوشنبه دهم اسفند 1388
وقتي كبوتري شروع به معاشرت با كلاغها ميكند پرهايش سفيد ميماند، ولي قلبش سياه ميشود.
«مارك تواين»
نویسنده: مسعود - دوشنبه دهم اسفند 1388
کسیکه حفظ جان را مقدم بر آزادی بداند، لياقت آزادی را ندارد.
«بنجامين فرانکلين»
نویسنده: مسعود - دوشنبه دهم اسفند 1388
انيشتين مي گويد: تنها يک سقوط است که جاذبه زمين مسئول آن نيست و ان فرو افتادن در عشق است.
نویسنده: مسعود - جمعه سی ام بهمن 1388
باز هم فریاد کن
انسان می ایستد!
ببین که انسان میگرید و می ایستد.
آی انسان ها آنسوی زمین
کودکی میگرید
تو سپیدی
او سیاه
دلمان یکرنگ است
نگذار درد زمین جانش را آتش بزند.

نویسنده: مسعود - جمعه سی ام بهمن 1388
نقاب بردارم که حقیقتم را بشناسی؟
دل بی فروغم را ببینی؟
شادی هایت را بردار
این دل رنجور توان خندیدن ندارد

نویسنده: مسعود - دوشنبه بیست و یکم دی 1388
بابا نان داد
بابا آب داد
در کلاسهای ابتدایی به ما دروغ گفتند
بابا نان داد!!
اگر گذرت به سفره خالی ما افتاد
آنوقت خواهی فهمید که:
«نان واژه ای سه حرفی است،
که فقط در کتابها می شود دید.
اگر بیایی،
اگر بیایی،
کف خانه اجارئیمان را
با گرسنگی زینت خواهیم داد
اگر بیایی.
نویسنده: مسعود - جمعه نهم مرداد 1388
بدون شرح..............
دانشگاه تهران قبل و بعد انقلاب
نویسنده: مسعود - چهارشنبه بیستم خرداد 1388
نویسنده: مسعود - شنبه شانزدهم خرداد 1388
اری اغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه نا پیداست
من دیگربه پایان نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست...
نویسنده: مسعود - چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388
نویسنده: مسعود - جمعه بیست و هشتم فروردین 1388
...............................................................................................
نویسنده: مسعود - شنبه دوازدهم بهمن 1387
نویسنده: مسعود - یکشنبه نوزدهم آبان 1387
محبوب ترین خواننده ی ایران( محسن چاووشی) با صدای غم انگیز و دلنشینش
بالاخره بعد از انتظار طولانی آلبوم فوق العاده زیبای محسن چاوشی با مجوز رسمی وزارت ارشاد جمهوری اسلامی ایران وارد بازار شد !!
برای دانلود روی این نوشته کلیک کنید
http://ghoroobestan.blogfa.com/post-52.aspx

نویسنده: مسعود - یکشنبه چهاردهم مهر 1387
همه خفتند به غیر از من وبروانه و شمع
قصه ی ما دو سه دیوانه دراز است هنوز

نویسنده: مسعود - چهارشنبه چهارم مهر 1386
![]()
؟
دیدار اس اس با برق شیراز

نویسنده: مسعود - شنبه سی و یکم شهریور 1386
چه اردک با شخصیتی
با من ازدواج میکنی؟!!!
نویسنده: مسعود - دوشنبه دوازدهم شهریور 1386
وآآآآآی؟؟؟
نویسنده: مسعود - پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386
در میکده
در میکده ام : چون من بسی اینجا هست
می حاضر و من نبرده ام سویش دست
باید امشب ببوسم این ساقی را
کنون گویم که نیستم بیخود و مست
در میکده ام دگر کسی اینجا نیست
واندر جامم دگر نمی صهبا نیست
مجروحم و مستم و عسس می بردم
مردی ، مددی ، اهل دلی ، ایا نیست ؟
نویسنده: مسعود - دوشنبه هجدهم تیر 1386
براتون یه هدیه دارم ##**#####**##
این یه سیم خارداره بپیچ دورت
تا کسی دستش به گل من که توباشی نرسه
i
نویسنده: مسعود - جمعه پانزدهم تیر 1386
درگذرگاه زمان ، چرخ بازیگر دهر با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد
عشق ها می میرند
رنگ ها رنگ دگر می گیرند
و فقط خاطره هاست
که چه شیرین و چه تلخ دست ناخورده به جا می مانند
نویسنده: مسعود - پنجشنبه هفتم تیر 1386